خبرخوان جام نیوز
|
دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ الاثنين ٢٢ ربيع الأوّل ١٤٣٩ Monday, December 11, 2017
 
کد خبر: 463562
نظرات: 8
تاریخ مخابره : ۱۳۹۴/۰۱/۱۷ - ۰۹:۱۵
همسر مهربان من 3؛
همین قدر که شوهرم منو درک می کنه، برام کافیه...
یه شب بارونی بود و فرداش حمید امتحان داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن لباس ها و ظرف ها. همین طور که داشتم لباس می شستم دیدم حمید اومده پشت سرم وایساده؛ گفتم: «اینجا چیکار می کنی؟...»
شهید سید عبدالحمید قاضی میرسعید همین قدر که شوهرم منو درک می کنه، برام کافیه...
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0% بازدید

 

سرویس مقاومت جام نیوز؛

یه شب بارونی بود و فرداش حمید امتحان داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن لباس ها و ظرف ها. همین طور که داشتم لباس می شستم دیدم حمید اومده پشت سرم وایساده؛ گفتم: «اینجا چیکار می کنی؟ مگه فردا امتحان نداری؟»

 

دو زانو کنار حوض نشست و دست های یخ زده ام رو از توی تشت آورد بیرون و گفت: «ازت خجالت می کشم. من نتونستم اون زندگی ای که در شان تو باشه برات فراهم کنم. دختری که تو خونه پدرش با ماشین لباس شویی لباس می شسته حالا نباید تو این هوای سرد مجبور باشه...»

 

حرفش رو قطع کردم و گفتم: «من مجبور نیستم، با علاقه دارم کار می کنم. همین قدر که درک می کنی و می فهمی و قدرشناس هستی، برام کافیه».

 

 

شهید سید عبدالحمید قاضی میرسعید

 

 

8 نظر
کلیدواژه ها:
نمایش نظرات

منم آرزو دارم شهید بشم
تو رو خدا برام دعا کنید

پاسخ

۳

۰

خدا کنه ما هم بتونیم ذره ای مثل شهدا بشیم

پاسخ

۳

۰

خیلی جالب بود. تصور کردن او لحظه برام خیلی شیرینه...

پاسخ

۵

۰

روحش شاد

پاسخ

۲

۰

شهدا همیشه برای ما الگو بودن

پاسخ

۴

۰

شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top