خبرخوان جام نیوز
|
جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ الجمعة ١ المحرّم ١٤٣٩ Friday, September 22, 2017
 
کد خبر: 822386
نظرات: 0
تاریخ مخابره : ۱۳۹۶/۰۵/۲۹ - ۲۰:۴۲
مناظره امام رضا(ع) با جاثلیق نصرانی در قالب شعر
مناظره امام رضا(ع) با جاثلیق نصرانی از مناظره های معروف این امام همام است. این مناظره توسط محی الدین شفاهی به صورت شعر در آمده است.
مناظره امام رضا علیه السلام با جاثلیق نصرانی مناظره امام رضا(ع) با جاثلیق نصرانی در قالب شعر
به این مطلب امتیاز دهید
66.7% 33.3% بازدید

به گزارش جام نیوز، مناظره امام رضا(ع) با جاثلیق نصرانی از مناظره های معروف این امام همام است که در برخی موضوعات کلامی و اعتقادی است. این  مناظره در دربار مأمون عباسی شکل گرفت. در این مناظره که نسطاس رومی و رأس الجالوت هم حضور داشتند، علی بن موسی الرضا (ع)، تمام دعاوی خود را بر اساس کتاب مقدس مسیحیان مطرح فرمود و این امر موجب شگفتی حاضران و مسیحیان حاضر در مجلس شد. در این مناظره امام رضا (ع) با استناد به کتاب مقدس، به اثبات نبوت حضرت محمد (ص)، تحریف انجیل، بشربودن عیسی (ع) و ... پرداخته است.

 

این مناظره زیبا و خواندنی توسط محی الدین شفاهی به صورت شعر در آمده است که در ادامه می‌آید:

 

شاهدانی را شما از من بخواه
تا کنم من ردّ آیین شما
 

شاهدم از غیر مذهب آورم
ضد آیین تو مطلب آورم
 

پس امامم گفت بهر جاثلیق
عدل را کردی رعایت ای ذلیق
 

آنکه را عیسی مقدم داشتی
می پذیری تا نماییم آشتی؟
 

جاثلیقش گفت او را نام چیست؟
هست عادل نزد ماها یا که نیست
 

پس امامم گفت یوحنّا به نام
دیلمی دارد لقب ای خوشکلام
 

جاثلیق اینجا سپس بَه بَه نمود
کرد تشویقش بسی چَهچَه نمود
 

گفت بودی نزد عیسی بهترین
از حواریون و هم عادلترین
 

پس امامم داد سوگندش بگو
گر تو هستی حقپرست حق پژو
 

انجیل تو گر کند حق را بیان
می پذیری تو ز انجیل ای جوان؟
 

اینکه می گفتی یوحنّا آن زمان
کرد عیسی ، از برای من بیان
 

بعد من آید کسی کو از عرب
باشد و دارد رسالت را ز رب
 

بر حواریون بشارت داد و گفت
حضرت عیسی نگوید حرف مفت
 

جاثلیق این را پذیرفت و بگفت
نیستم زینحرف اینجا در شگفت
 

چون یوحنّا با حواری گفته بود
او زعیسی اینسخن بشنُفته بود
 

پس حواری کرده حرف او قبول
باورش کرده ندانسته فضول
 

لیک عیسی که عرب را بهر ما
کرده تعیین و وصیّش را بجا
 

کی زمانش را معیّن کرده است
اهل بیتش را مبیّن کرده است
 

تا که ما هم نیز ، ایمان آوریم
طاعتش را از دل و جان آوریم
 

پس امامم ، گفت بهر جاثلیق
کر کسی آرم که می باشد خلیق
 

خوانَد از انجیل آنجایی که نام
می برَد ، اسم محمد را تمام
 

اهل و بیت و امّتش را نیز هم
خوانَد از انجیل بهرت دمبدم
 

می پذیری آوری ایمان به او؟
می شوی تابع ورا ای نیکخو؟
 

جاثلیق این را پذیرفت از امام
گفت احسن باشد این خیرالکلام
 

پس امامم رو سوی نسطاس کرد
گفت یادت هست آن ای نیکمرد؟
 

سِفر سوّم را ز انجیلت بخوان
گر که می باشد بیادت این زمان
 

گفت نسطاس اینکه میباشد بیاد
(خوانمش در جمع تا گردید شاد)
 

راسِ اَلجالوت بودی از یهود
نیز حاضر اندرین مجلس بود
 

پس ورا اینجا امامم نیز خواند
گفت یادت هست مطلب یانماند؟
 

سِفر سوم گر که در یاد شما
هست راحت ده شهادت بهر ما
 

گر که نامی از محمد اندران
آمده ، بهرم شهادت ده بدان
 

پس امام از سِفر سوم بهرِ او
خواند از بر پس بدو آورد رو
 

تا به نام جدّ خود اینجا رسید
وقفه ی کرد و سوال آمد پدید
 

روی خود را کرد سوی جاثلیق
داد سوگندش بعیسی ای ذلیق
 

هم به مام او قسم داد آن زمان
باخبر هستم من از انجیل تان؟
 

جاثلیق این حرف را تایید کرد
علم مولا را به آن تاکید کرد
 

پس امامم نام احمد را بخواند
اسم پاکش بر زبان خویش راند
 

نام اهل و امّتش را همچنین
بر زبان آورد ، ای اهل یقین
 

گفت پس حالا چگویی جاثلیق
این کلام خود عیسی را رفیق
 

گر که انکارش کنی ای جاثلیق
کرده ی انکار موسی ای خلیق
 

همچنین انکار عیسی کرده ای
آبروی خویش ، بیجا کرده ای
 

کفر تو ، پیش همه ثابت شود
هم که اعمال شما حابط شود
 

جاثلیقش گفت از انجیل بدان
هیچ چیزی نیستم منکر ازان
 

پس امامم گفت بهر حاضران
کرد اقرار و شمایید شاهدان
 

پس امامم گفت بهر جاثلیق
پرس ازمن هر سوالی را رفیق
 

از عدد پرسید اینجا جاثلیق
چند نفر بودی حواری ای خلیق
 

گفت پاسخ آن امام با صفا
دو وَ ده بودند و از اهل وفا
 

اعلم ایشان بودی لوقا بنام
افضل ایشان و مرد خوشمرام
 

عالمان از بین ایشان سه نفر
بود و اعلم نیز از جمع دیگر
 

اکبرش باخی و یوحنا به نام
دومی قرقسیا ، با او به نام
 

مشترک بودی و سوم دیلمی
هم یوحنا بود شخص بیغمی
 

سومی ساکن به شهر جاز بود
نزدِ او این قصه مثل راز بود
 

پس امام من قسم اینجا بخورد
نام عیسی برزبان خویش برد
 

باشد آن عیسا برای ما فضول
کو محمّد را ، نمی دارد قبول
 

لیک عیسایی که ایشان را قبول
دارد ، ایمانم به او باشد حصول
 

پس امامم گفت : عیسای شما
داشت ضعف محکمی در نزد ما
 

چون نبود اهل نماز و اهل راز
با خداوند غنیّ و بی نیاز
 

روزه داری هم نمیکردی به روز
طاعتی از خود نمی دادی بروز
 

جاثلیق اینجا شدی اندر غضب
گفت اینگونه نبود آن عبد رب
 

من گمان کردم میان اهل دین
نیست داناتر شما را در زمین
 

لیک پندارم کنون برباد رفت
جمله ی علم شما از یاد رفت
 

ابن مریم ، بود از اهل نماز
در دل شبها، همیشه اهل راز
 

روزها بودی همیشه در صیام
همچنان بودی وی از اهل قیام
 

پس امامم گفت از بهر چه بود
چه کسی را او عبادت می نمود؟
 

چون شما گویید او باشد خدا
نیست عبد و بلکه باشد ربّ ما
 

جاثلیق اینجا شدی اندر سکوت
ناگهانی ، کرد از بالا سقوط
 

پس امامم گفت بهر جاثلیق
بشنو از من بار دیگر ای ذلیق
 

منکر احیاء موتی نیست او
چون نمودی زنده آن اموات او
 

لیک ، با اذن خدای متعال
زنده کرد او مردگانِ بی ملال
 

جاثلیق اینجا دوباره لب گشود
در جوابش اینچنین انشا نمود
 

زنده کردن کار ربّ عالم است
نه که کار بندگان و آدم است
 

هر کسی حی مرده سازد بیگمان
طاعتش باشد سزاوار هر زمان
 

یا کر و کوری شفا یابد ازان
لازم آید طاعت از او بیگمان
 

پس امامم گفت یَسَع مردگان
زنده می کردی بغیر از او بدان
 

کور و کَر از او شفا می یافتی
گر بسوی او گهی مشتافتی
 

همچنین می زد قدم بر روی آب
پس خدای توست اورا رو متاب
 

امتش هرگز خداوندش نگفت
پیش او جبهه بخاک هرگز نسفت
 

حضرت حزقیل سی و پنج هزار
مرده را زنده نمود آن روزگار
 

شصتسال از مرگ ایشان رفته بود
در میان قبر ، ایشان خفته بود
 

هست این مطلب بتورات شما
گر نمی باشد ، بگوید بهرِ ما
 

راسِ اَلجالوت اینجا حاضر است
گر ز توراتش ورا در خاطر است
 

راس اَلجالوت هم تصدیق کرد
بر حقیقت گفته را تطبیق کرد
 

پس امامم گفت از جمع قریش
آمدی نزد رسول الله به طَیش
 

پس نمودند از رسول الله طلب
مردگانی زنده سازد ، بی تعب
 

پس رسول الله بگفتی یا علی
رو به قبرستان و با صوت جلی
 

بر زبان آور ، محمد از شما
دعوتی کرده بر آیید از ثرا
 

با اجازه ، از خدای ذوالمنن
عودتی سازید گوییدم سخن
 

جملگی سوی نبی بشتافتند
پس به دین او تشرف یافتند
 

پس امامم گفت می دادی شفا
او مجانین را ، به اذن رب ما
 

با بهایم نیز ، می گفتی سخن
داند این مطلب تمام مرد وزن
 

لیک ما ، هرگز نگفتیمش خدا
او رسول است از برای رب ما
 

یک نبیّ دیگری هم آن زمان
زنده کردی مشتها از استخوان
 

با اجازه ، از خداوند مجید
استخوان ها زنده گردیدی پدید
 

هم خلیل الله طیوری کشت وپس
قطعه قطعه کرد با انگشت و پس
 

جمله را کوبید و مخلوطش نمود
کرد ، تقسیم جبالش هرچه زود
 

پس طلب کردی طیور و نام گفت
زنده گردیدی طیور از نوم خفت
 

موسیّ عمران ، هفتادش ز قوم
صاعقه بردی به کام مرگ و نوم
 

پس تمامی را به آنی زنده کرد
لیک ، با اذن خدای زنده کرد
 

کی توان ، انکار حقایق نمود
گر تو را علمی ز انجیل تو بود
 

هم به قرآن این حقیقت آمده
هم زبور این جمله بهر ما زده
 

پس بود از بهر تو این ها خدا
مردگان را زنده بنموده بجا !
 

پس امامم ، رو به عالم یهود
کرد، آنگه یک سوال از او نمود
 

این که آگه از کتاب اشعیا
هستی و علمش بود نزد شما؟
 

در جوابش گفت آگاهم ازان
آیه هایش نزد من دارد نشان
 

همچنین رو را بسوی جاثلیق
کرد اقراری گرفت از این ذلیق
 

پس امامم گفت حرف اشعیا
هست اکنون در ضمیرتان بجا؟
 

یادتان باشد که فرمود اشعیا
دیده ام من دو سوار مرد را
 

یک سوارش بود بر روی الاغ
بر تنش اثواب چون نور چراغ
 

یک سوار دیگری هم بر شتر
دیدم و نورش بودی مثل قمر
 

هردوتا این قصه را اقرار کرد
در میان جمع آن احرار کرد
 

پس امامم کرد نصرانی خطاب
هست در یاد تو ای عالیجناب؟
 

ابن مریم بر حواریون خطاب
کرد و گفتی می روم من باشتاب
 

سوی ربّ خویش هم ربّ شما
می رسد سوی شما فاریقلیطا
 

او بحق بر من شهادت می دهد
این شهادت از عدالت می دهد
 

آنچنانی که شهادت بهر او
دادم و حق نیز می باشد ازو
 

او تمام چیز تفسیر می کند
پس بدون هیچ تقصیر میکند
 

جاثلیق این را پیرفت و بگفت
نیستم از این مطالب درشگفت
 

پس امام من سوالاتی دیگر
کرد و از ایشان بپرسیدی نظر
 

یک سوالی را هم از انجیل کرد
در سوال خویشتن تعجیل کرد
 

این که آن انجیل اول در کجا؟
رفت و گویید از برای من شما
 

هم سوالاتی زچار انجیل کرد
نقض های را بران تحصیل کرد
 

در تناقض بود ، حرف جاثلیق
آمدی پیروز میدان این خلیق

 

0 نظر
کلیدواژه ها:
نمایش نظرات
شما در حال پاسخگویی به نظر زیر می باشید:

نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
نظر متنی
نام کامل:
ایمیل:
نظر شما:
ارسال
آخرین اخبار جام
آر اس اس ادامه
آخرین خبر
Top